Shokrinia
Shokrinia
دلم خراب و خرابه خراب و شام خراب
دلم خراب و خرابه خراب و شام خراب


سال‌ها بود در حسرت زيارت حرمين شريفين حضرت رقيه خاتون(س) و حضرت زينب كبري(س) بودم بارها قرار شده بود مشرف شوم اما هربار به علتي اين سعادت از ما سلب مي‌شد تا اينكه ظهر عاشوراي امسال به پاي‌بوسي بي‌بي سه ساله فراخوانده شديم... آن هم با خانواده كه تقريبا" آرزو شده بود...

شب عاشورا با بچه‌هاي بيت‌العباس(ع) خداحافظي مي‌كردم... مجلس خوبي داشتيم و همه التماس دعا مي‌گفتند.. برخي حاجاتي داشتند خواهان دعاي مخصوص بودند... يكي دونفر هم قسم و قرآن مي‌دادند كه فردا شب شام غريبان برايشان شمع روشن كنم... فردا ظهر به سوريه رسيديم... من مجنون زيارت بودم و وقتي عصر عاشورا خودم را در حرم حضرت زينب(س) ديدم، خدا مي‌داند چه حالي داشتم... اما هنوز آرزو محقق نشده بود... گفتند: فردا بايد به زيارت حضرت رقيه خاتون(س) برويم و من شب را در حالت خستگي و نيمه اشك و نيمه هيجان سپري كردم... صبح روز يازدهم محرم رسيد و من ساعت 10صبح خود را در حرم بي‌بي سه ساله ديدم... نمي‌دانم چه شد كه دست دختر و پسرم را رها كردم و بغض چندين ساله‌ام تركيد... اشك.. اشك.. اشك.. و لحظه‌اي امانم نمي‌داد.. ياد حرم حضرت قمر بني‌هاشم(ع) و امام حسين(ع افتادم.. اما بغضم بيشتر و بيشتر تركيد... حاج حسن مي‌خواند و من و جماعت 150نفره زائران كرمانشاه فقط گريه مي‌كرديم... چندبار اشاره كردند كه من بخوانم .. نتوانستم... تا اينكه به خودم جرات دادم و روي پا ايستادم با صداي لرزان ولي‌بلند فرياد زدم:


دلم خراب و خرابه خراب و شام خراب

همه‌ي اهل جهان را خراب مي‌بينم


و زدم زير گريه... حال و هوايي بود كه تا به حال به خود نديده‌بودم... مي‌خواندم... گريه مي‌كردم... دادم مي‌زدم... بي‌تاب بودم و لحظه‌اي گفتم: من ناقابل كجا و حرم حضرت رقيه خاتون(س) كجا؟ من كه مي‌دانم چقدر گنهكارم... ممنونم بي‌بي راهم دادي توي حرمت... و با اين حال و هوا نشستم و لحظاتي بعد پاي‌بوسي حرم خاتون دوسرا باب‌الحوائج سه ساله.. همان كه هرگاه از نام مباركش مدد گرفتم... به من ناقابل گنهكار نه نگفت و حاجت روايم كرد... براي تشكر آمده بودم... اما بلد نبودم چه كنم... زيارت مي‌خواندم... نماز مي‌خواندم اما دلم آرام نمي‌گرفت... و ...

بسياري از احوال اين سفر گفتني و نوشتني نيست... اما هرطوری بود از بي بي تشكر كردم.

در اين هفت روز به ده‌ها مقام و زيارت‌گاه رفتيم حتي با کاروان هم به سفر يك روزه لبنان رفتيم.. از حرم حضرت سكينه دختر امام حسين(ع) تا قبر حضرت هابيل(ع) و صدها مكان زيارتي و ديدني... دروازه ساعات، مسجد اموي، خرابه شام و نقاط ديگر كه هيچ‌كجا لذت و صفاي حرم بي‌بي سه ساله را نداشت... خيلي خريد نداشتيم چون اعتقادي به خريد در اين‌گونه سفرها نداشتم اما حجاب كامل انسان‌هاي مومن و مسلمان در سوريه و لبنان برايم بسيار جالب بود... يا بي‌حجاب كامل بودند يا اگر مسلمان و محجبه بودند كاملا" پوشيده و اسلامي بودند كه حاكي از صداقتشان بود...حرف بسيار است و مجال كوتاه ... اما هيچ‌گاه از اين سفر به ويژه زيارت حرمين شريف حضرت رقيه خاتون(س) و حضرت زينب(س) سير نمي‌شدم و از خدامي‌خواهم بازهم قسمتم كند...

الان ديگر آرزوي دست نيافتني ندارم و به همه خواسته‌هايم در دنیا رسيده‌ام... تنها از بي‌بي سه ساله حسين(ع) مي‌خواهم نگذارد ذره‌اي در اعتقادات و ارادت خود و خانواده ام به خاندان اهل بيت(ع) خللي وارد شود و تا آخر عمر خودم و اولادم همه در اين مسير فدايي شويم.
Shokrinia
Shokrinia
 
ا Copyright © 2013 Shokrinia.ir All rights reserved ا

طراحی و تولید: گروه نرم افزاری ترنج